X
تبلیغات
که چی ؟؟؟ - مترو چیست؟
صفحه نخست      پست الکترونيک     
مترو چیست؟
اگر از من بپرسند مترو چیست و من بخواهم جوابی به این سوال بدهم که حق مطلب را ادا کرده باشم ، باید بگویم :مترو قطاری است زیر زمینی ،برای تسهیل در امر رفت و آمد مردم و" جلوگیری از ازدحام در مراکز خرید" و نیز جلوگیری از ترافیک شهر !
عارضم به حضور انور شما که ماشین محترم، به لطف نیروی انتظامیِ همیشه در صحنه مان،هنگام حمل با جرثقیل به اصطلاح "دهنش سرویس شده بود ". یعنی اگر جلو بندی ماشین را دهانش حساب کنید کاملا متوجه منظور من میشوید .
از این رو این طفل معصوم که من باشم،به ناچار،امر شریف مترو سواری را پیش گرفتم.
درب واگن خانمها که باز میشود اولین کسانی که سوار میشوند و اولین کسانی که پیاده میشوند خانم هایی هستند که بارز ترین مشخصه شان این است که یک ساک بزرگ و معمولا مشکی را دنبال خود میکشند !
وبه محض اینکه پایشان را در واگن میگذارند در یک چشم به هم زدن نصف محتویات کیف را روی دستهایشان می بینی . از "چیز های بیتربیتی"ای که اینجا جای گفتنشان نیست گرفته تا پاستیل و آدامس با طعمهای مختلف ، شال در 15 رنگ ، تاپ های کشی برای سایز های بالا ، بلوز نخی برای تابستان ، کلیپس روسری ، کشِ سر ،ناخن گیر فرانسوی !!! ،دمپایی طبی ،جوراب 6 تا 1000 ، بادکنک ،کلاه گیس  که تازه اینها همه ی آن چیز هایی بود که من در یک مسیر وتنها در یک واگن دیدم !
حالا اگر شما هم جای من بودید و با چشمهای خودتان زل زده بودید به کسی که از همه این ها خرید کرده بود و تا وقتی به ایستگاه مقصد خود برسد یک کیسه پر از خرید های رنگ وارنگ برای خودش دست و پا کرده بود همان تعریف مرا از مترو داشتید .

                                                     
یادآن روزی افتادم که با مریم سوار مترو شده بودم و خیلی تازه کار بودم و بنده خدا وقتی میخواست یک جفت جوراب بخرد جلویش را گرفتم و گفتم :"به نظرم این ضایع ترین خرید دنیاست " . یادش به خیر . چقدر دلم برایش تنگ شده !!!
خلاصه ی مطلب اینکه حسابی از خرید های این خانوم متعجب بودم و فکر کنم بد جوری داشتم نگاهش میکردم که تک تک خرید هایش را از کیسه درآورد و گفت :این رو برای بچه ی سپیده گرفتم ، این رو برای مرتضی ،روشنک گفته ناخن گیرم خراب شده ، خوب شد اینجا براش پیدا کردم، مهسا اینقدر بادکنک دوست داره،چقدر وقت بود دنبال این جوراب ها میگشتم ،میدونی ؟ قیمتش هم خوب بود !
برای برگشت سوارواگن آقایان شدم ، خلوت بود . تنها چیزی که فروخته میشد ، بدون حتی یک کلمه حرف ، فال هایی بود که بچه ها به صورت رندم روی پای مسافران میگذاشتند !


پ.ن : از خدای متعال خواستاریم در جهت هر چه زود تر رسیدن وسیله ی نقلیه به دست اینجانب تلاش نموده و اینجانب را همچنان شرمنده ی الطاف بی دریغشان نمایند . با تشکر.

توسط ریحانه در دوشنبه 26 مرداد1388 |
-->
;