تبليغاتX
که چی ؟؟؟
پیش گویی!
نوشته شده توسط ریحانه
سه شنبه 3 آذر1388
تمام بغض های دنیا رو توی گلوش جمع میکنه و میگه : من اگه نداشته باشمش میمیرم ! نفسمه ،نباشه نمیتونم نفس بکشم ... نمیتونم زندگی کنم !
میگم : میتونی ، خوبم میتونی . فقط کافیه یکی دیگه رو جایگزینش کنی .
میگه : عاشقشم !
میگم : عاشقش نیستی ، فقط خیلی بهش عادت کردی .. یکی دیگه بیاد جاش به اون عادت میکنی
عصبانی میشه ! میگه تو هیچی از عشق نمیفهمی .
میگم : عاشقی این جوری نیست . تو عاشق نیستی .
میگه : اگه نباشه خودمو میکشم !
میگم : حرف بیخود نزن . اگه نباشه فقط زندگیت راحت تر میشه .. شیرین تر میشه .. یعد یه عمر دعاش میکنی که ولت کرد و راحت شدی !
میگه : برو بابا !

-----------------
قرار شده از هم جدا بشن ..
میگه :خودمو بیچاره میکنم !
میگم :نمی کنی .
میگه :میرم با هرکی جلو راهم بود دوست میشم ، وقتی وابسته شد میندازمش دور !
میگم : اولین نفری که وابسته میشه خودتی ..وابسته میشی، وابسته ی همون نفر اولی که میبینیش !
میگه : ههـ .. خواهیم دید !
میگم :میشناسمت !

-----------------

2 روز بعد از جدا شدنشون :
میگم : چه خبر ؟
میگه : هیچی .
میگم : دیدیش ؟ چطور بود ؟ خوش گذشت ؟
شاد و سر حال میگه : اوهوم ..خیلی خوب بود .. آره خیلی خوش گذشت .. هوا هم خیلی خوب بود . نم بارون و این حرفا ..
میگم : دوسش داری ؟
روش نمیشه بگه آره !میگه :حالا زوده . ولی خوشم اومد ازش ..دو سه ساعتی با هم بودیم. میخوام با همین باشم دیگه .گور بابای اون یکی .

از فرداش هر روز باهاشه .. خوش و سر حال . بیچاره طرف مقابلش که این همه مدت توی توهم دوست داشته شدن به سر میبرده و خبر نداشته حتی سر سوزنی هم خبری از علاقه نیست .. 

دلم میسوزه واسه اون همه روزهایی که به خیال علاقه و دوست داشتن و عشق با هم موندن و تحمل کردن و فکر میکنم کاش همون اول به پیش بینی های من اعتماد میکردن و خودشونو اذیت نمیکردن..

با خودم میگم : درسته به پیش بینی های خودم شک نداشتم ولی هیچ وقت از خودم توقع نداشتم اینقدر دقیق از آب در بیاد !!


 
پ.ن : اگر در مورد روابطتون نیاز به پیش بینی و شخصیت شناسی داشتید ..خرج داره !

feel
نوشته شده توسط ریحانه
دوشنبه 2 آذر1388
اگر بدانی چه حسی دارد .. با بوی شلغم در آستانه ی سوختن که فضای اتاقت را پر کرده چشم از خواب باز کنی و باز از اولین افکاری که در ذهنت پرسه میزند متحیر شوی !  

بعد همان طور که پتو را به خودت پیچیده ای ، سعی کنی تمام خوش بینی دنیا را در وجودت یک جا جمع کنی و به خودت بگویی : اثرقرص هاست .. !!

پ.ن: اگر چیزی ازش نفهمیدی ، انتظاری نیست ..

من در سفرم!
نوشته شده توسط ریحانه
یکشنبه 24 آبان1388
یک ، دو روزیست که در امارات به سر میبریم .

 هوا به صورت اتفاقی خوب است، حال ما هم همچنین . و هیچ ملالی نیست جز دوری بعضی ها . هتلمان هتلی در مایه های محشر است،چسبیده به دبی مال و راننده تاکسی ها بهش میگویند ذِ نیو "ادرس هتل "! من حمامش را حسابی دوست دارم و اگر میشد آن را با خود به خانه مان میبردم . البته به همراه ویویش ... خودش صرفا خاص نیست !
یکی دیگر از  ملال هایی که دارم و حسابی دارد اذیتم میکند این کفش های لعنتی است . امروز بارها خودم را فحش دادم که چرا 145 هزار و 700 تومان بابت کفشی دادم که اندازه ی یک نخود شعور و وجدان ندارد . یه قدری پاهای بیچاره ام را له و لورده کرده که امروز نزدیک بود وسط پاساژ بزنم زیر گریه !

 خاک عالم توی دهن هر جفتشان واقعا . تا من باشم و اینقدر جو گیر نباشم که پول زبان بسته را این قدر بی رحمانه بابت همچین کفش مزخرفی روانه ی جوی آب نکنم !! البته از وقتی آمدیم در فکر خریدن کفش های راحت تری هستم ولی دست روی هر چیزی میگذارم با خودم میگویم : هه ! عمرا دیگر همچین پولی بالای کفشهایی بدهم که یک ذره درک و فهم ندارند..

پ.ن : آزادی اینجا را دوست دارم . هر چند که خودم از همه ی آزادی هایش استفاده نمیکنم ، ولی خوشحالم که هرکسی خودِ واقعیش را به نمایش میگذارد . این باعث میشود در برخورد با آدم ها احساس آرامش کنی !

گوش
نوشته شده توسط ریحانه
دوشنبه 18 آبان1388
 

تلفن که تمام شد دستای سردم رو روی گوشم گذاشتم تادمای هر دو  با هم به اعتدال برسد .

 بعد فهمیدم در تمام سه ساعت و نیم ِ مدت مکالمه که داغی گوشم رو حس میکردم ،به این جمله فکر میکردم که "هیچ چیزی مثل گوش اینقدر شبیه راز نیست !!"

 * دلم "ها کردن" میخواد !

 

پ.ن :آخرش هم این فک ِمهربون من چشم میخوره .. کاش یه خورده اسپند دم دستم بود برای خودم دود میکردم حد اقل دلم آروم میشد ..

آگهی!
نوشته شده توسط ریحانه
شنبه 16 آبان1388
کسی یه خورده پشتکار زیادی داره به من قرض بده ؟؟

 

پ.ن: به مدت ۴ ماه !!

designer